تبلیغات
پانته آ مدیری

زندگینامه پانته آ مدیری

یکشنبه 28 اسفند 1390 نویسنده: پانته آ مدیری |

گزیده از زندگی نامه پانته آ مدیری مجری اتاق خبر شبکه من و تو

پانته آ مدیری مجری برنامه : اتاق خبر ، تونل تاریخ

اومتولد 1350 استان کرمانشاه محله فیض آباد است. محلهٔ فیض‌آباد یکی از قدیمی ترین محله های کرمانشاه است  و در نزدیکی یکی از پنج دروازه ورودی به شهر قرار داشته که در میان کرمانشاهیان به دروازهٔ یهودی‌ها معروف بوده ‌است. طایفه مدیری ها از طوایف یهودی در کرمانشاه به حساب می آید و پانته آ نیز یک یهودی زاده است. پدر پانته آ، محسن مدیری از کارمندان ساواک در زمان محمد رضا پهلوی بود که بعد از انقلاب 57 خانه نشین شد. پدر پانته آ (محسن مدیری) از لحاظ رتبه و جایگاه شغلی، شخص چهارم ساواک در کرمانشاه محسوب می شد. او شاگرد و دست پرورده حسین همدانیان به شمار می رفت و کلیه کارهای اجرایی حسین همدانیان به دست پدر پانته آ(محسن مدیری) انجام می گرفت.

تقریبا می شود گفت همه کسانی که کارشان به ساواک افتاده محسن مدیری  را به خوبی می شناسند. پدر پانته آ مدیری یکی از بزرگان یهود در کرمانشاه بود. هر ماه بزرگان شهر در خانه آنها جمع می شدند و در مورد فعالیت های قومی و مذهبی در کرمانشاه و حتی استان های دیگر بحث می کردند. در آخر نیز هر شخص به فراخور مسئولیتی که داشت هزینه ای در راستای تقویت قوم یهود در ایران پرداخت می کرد. هزینه های جمع شده در صندوقی که مدیریت آن را محسن مدیری (پدر پانته آ) بر عهده داشت قرار داده می شد تا طبق زمان بندی و اولویت های قوم، خرج و مصرف شود. هزینه های موجود به اضافه کمک هایی که ساواک و ارگان های دیگر به این صندوق می کردند همه و همه در دست پدر پانته آ مدیری بود. نام گروه و جلسه فوقUFK   (مخفف یهودیان فعال کرمانشاه) است. این گروه هم اکنون در شهرستان کرند است ولی از لحاظ  کمیت افراد گروه بسیار کمتر شده و به تبع آن نیز فعالیت ها دیگر حالت سابق را ندارد. علت اصلی کم رنگ شدن فعالیت گروه UFK  (یهودیان فعال کرمانشاه) مهاجرت اکثر این یهودیان در سال های بعد از انقلاب به اسرائیل است. هدف سران صهیونیستی از این مهاجرت تشکیل دولت یهود در سرزمین موعود یهودیان، یعنی همان فلسطین اشغالی است. بعدها محسن مدیری به دلایل مختلف از رهبری گروه UFK   کنار گذاشته شد. محسن مدیری در خاطرات خود، دلایل کنار گذاشته شدنش را به چند امر مهم وابسته دانسته که این امور به قرار زیر هستند: 1-      فعالیت در ساواک شب و روز نداشت و هر موقع نیاز بود باید در محل، حاضر می شدم لذا نمی توانستم به کارها و فعالیت ها نظم درستی بدهم به همین دلیل خودم پیشنهاد دادم که مسئولیت گروهUFK   (یهودیان فعال کرمانشاه) به شخص دیگری واگذار شود. 2-      چون من از لحاظ سیاسی شخص کاملا شناخته شده ای بودم و مردم از سابقه فعالیت و کارهایی که در بازداشتگاه های ساواک انجام داده بودم خبر داشتند، خیلی زود لو می رفتم و احتمال می رفت شاکله گروه به هم بخورد لذا تصمیم گرفته شد که من مسئول نباشم. مسئولیت گروه UFK   بعد از محسن مدیری به شخصی به نام "عزیز شاه دوست" و بعد از آن نیز به "نادر همایونی" واگذار شد. اکثر یهودیان و اعضای این گروه بعد از انقلاب و در پی حمایت های دولت انگلیس و رژیم صهیونیستی به اسرائیل مهاجرت کرده و در آنجا ماندگار شدند. تنها حلقه ای از دوره دیده های کارهای تیمی و تشکیلاتی باقی ماندند تا پلی باشند میان حلقه داخلی ایران و اسرائیل و این گروه هنوز در کرند در حال فعالیت هستند. از گروه های جدید و تاسیس توسط این تشکیلاتUFK    را می شود گروه شیطان پرستان در شهرستان صحنه و کرند نام برد که فعالیت های زیادی نیز تا به حال انجام داده اند. سال 1355 اوج فعالیت های تشکیلاتUFK   بود و تا سال 1357 این فعالیت ها به صورت چشم گیری گسترش یافت اما بعد از سرنگون شدن رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران فعالیت های این گروه نیز با سختی های فراوانی مواجه شد و رفته رفته از این فعالیت ها کاسته شد.

زمانی که انقلاب شد پانته آ فقط 7 سال داشت. مادر پانته آ مدیری  به علت مشکلاتی که برای همسرش به وجود آمده بود مجبور شد پرونده دختر خود (پانته آ مدیری) را از دبستان هدف در خیابان وزیری سابق (نواب فعلی) کرمانشاه بیرون آورده و هنوز پانته آ سال اول دبستان را به پایان نرسانده مجبور به ترک تحصیل شد. پدر پانته آ به دلیل سوابق تاریکش در ساواک و تشکیلات UFK   مجبور بود برای اینکه شناسایی نشود به صورت پنهانی از این شهر به آن شهر برود. به همین دلیل برخی او را مشهدی، برخی شمالی و عده ای نیز او را تبریزی می دانند. زیرا او سال اول را در تبریز و سپس یک سال در شمال و در آخر یک سال را در کنار یهودیان مشهد سپری کرد. پانته آ از آن دوران به دوران آوارگی خود یاد می کند و می گوید: «نه درسی نه دوستی نه همسایه ای. تقریبا ارتباطمان با همه کس و همه جا قطع بود. حتی برای خرید از مغازه  بقالی  نیز امنیت نداشتیم. هر آن احتمال می دادیم که به خانه مان بریزند و پدر و مادرم را دستگیر کنند. اصلا اوضاع خوبی نبود. از آن زمان جز ترس و وحشت و افسردگی چیزی خوبی به یاد ندارم.» این آوارگی 3 سال به طول انجامید و سرانجام پانته آ مدیری به همراه خانواده اش در سن 10 سالگی از ایران خارج و در سال 1360 به صورت قاچاقی به ترکیه فرار کرده و از آنجا به هلند رفته و درخواست پناهندگی نمودند. مادر پانته آ معلم دبیرستان پهلوی سابق (امام فعلی) کرمانشاه واقع در 4 راه دانش سرای سابق (هلال احمر کنونی) بود. عموی پانته آ (خسرو) یکی از تولید کنندگان عمده مشروب در کرمانشاه بود و بیش از 10 مغازه مشروب فروشی در  کرمانشاه داشت. بعد از انقلاب مردم عصبانی با هجوم به مشروب فروشی های او کلیه مغازه های او و هر چه در آن بود را نابود کرده و او را به شدت زخمی کردند. شدت جراحت وی به حدی بود که بعد از سه روز بستری در بیمارستان فوت کرد.

پانته آ به علت علاقه زیادی که به عموی خود (خسرو) داشت بعد از کشته شدن عمویش، ضربه روحی سختی خورد. به شکلی که بعد از خروج از ایران به مدت 1 سال زیر نظر روان پزشک مورد معالجه قرار گرفت. بعد از خروج از ایران وضعیت روحی خانواده رو به بهبود نهاد. حمایت های فرح پهلوی و همچنین کمک های مالی ایشان جان تازه ای به خانواده پانته آ مدیری داد. البته دارایی های  پدر پانته آ (محسن مدیری) که در بانک های سوئیس و همچنین انگلیس بود و همچنین حمایت های تشکیلاتUFK   نیز باعث شد تا بتوانند خیلی سریع یک خانه مجلل خریده و زندگی خود را در آمستردام هلند از سر بگیرند. البته سفارش های آقای سرتیپ غلام علی اویسی (مسئول کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ – جمعه سیاه) نیز در این میان بی تاثیر نبود. 

سرتیپ غلامعلی اویسی بعد ها در ۱۸ بهمن ۱۳۶۲ توسط افراد ناشناس در پاریس به همراه برادرش ترور شد. سابقه کاری پدر پانته آ موجب شد که ابتدا مقدمات پناهندگی  او و خانواده اش بسیار سریع انجام گرفته و پانته آ خیلی زود و بعد از بهبودی تحصیل خود را در مدارس هلند شروع کند. البته برای پانته آ بسیار سخت بود زیرا همزمان هم می بایست زبان یاد بگیرد و هم سر کلاس برود. او خیلی زود مدارج علمی را پشت سر گذاشت و پیشرفت های چشمگیری نیز در زمینه درسی داشت. او همزمان با فضای تشکیلاتی UFA در  هلند آشنا شد. گروهی که بسیار بزرگتر و وسیع تر از تشکیلاتUFK    بود. در واقع تشکیلات UFA  (یهودیان فعال آزاد) یک سرشاخه از تشکیلات گروه های یهودی به شمار می رفت و پانته آ خیلی سریع توانست جای خود را در میان این گروه باز کند. یکی از پروتکل های گروه UFA استفاده از هر وسیله ای برای به نتیجه رساندن تشکیلات بود. زنان بایستی از  تمامی جذابیتهای خود در زمینه نیرو و قدت و شوکت بخشیدن به تشکیلات استفاده نمایند. زنان و دخترانی که بتوانند بیشترین فعالیت را در این زمینه داشته باشند و در پایان هر 6 ماه بیشترین رای را کسب کنند  می توانند به رده  های بالاتر رفته و مشغول به فعالیت شوند. دختران و زنانی که عضو این تشکیلات می شوند تا 5 سال حق ازدواج و حامله شدن را ندارند. پانته آ مدیری طی مدت دو سال توانست مسئول بخش تبلیغات در این گروه شود.

مسئول بخش تبلیغات شدن لازمه اش این است که یک زن یا دختر بتواند حداقل سه مرتبه به صورت متوالی (18 ماه) روابط مختلفی با اعضای جذب شده برقرار کند بدون اینکه از آنها باردار شود و آنها نیز از این رابطه ناراضی باشند. این رضایت طرف های مقابل بایستی تا اندازه ای باشد که از وی درخواست ازدواج کنند. هر چه تعداد درخواست کنندگان برای ازدواج بیشتر باشد امتیاز و رتبه زن و یا دختر بالاتر خواهد رفت. باردار شدن به منزله حذف از گردونه رقابت به شمار می رود. پانته آ مدیری در سن 22 سالگی با پسری به نام  فرزان آشنا شد. او بعد از مدتی فرزان را جذب تشکیلات UFA  (یهودیان فعال آزاد) کرد. فرزان دانشجوی رشته هنر بود و ترم آخر خود را می گذراند. علاقه فرزان به پانته آ طی مدت 6 ماه به حدی رسید که فرزان دست از نامزد خود "شیرین" (دختر خاله خود در ایران) کشید از رسما از پانته آ خواستگاری کرد. اما فرزان بعد از مدتی متوجه شد که این علاقه حالت رسمی به خود گرفته و برخوردهای پانته آ با او بسیار  مصنوعی و محدود شده است. به همین دلیل به پانته آ مشکوک شده و کارهای او را زیر نظر گرفت. این تعقیب و گریزها و شک فرزان به یقین تبدیل شد. یک روز که پانته آ به همراه فرزان به رستوران رفته بودند بعد از خوردن غذا به پارتی رفتند و یک شب را با هم گذراندند، در نیمه های شب پانته آ به خیال اینکه فرزان خوابیده از رختخواب بیرون آمده و به اتاق کناری در همان هتل می رود. بعد از یک ساعت از اتاق مذکور بیرون آمده و به اتاق بعدی و همین طور تا نزدیکی های صبح ادامه پیدا کرد. فرزان که پانته آ را زیر نظر گرفته بود به شدت از دست پانته آ عصبانی شد. پانته آ در ابتدا از پاسخ به پرسش های مکرر فرزان فرار می کرد اما درنهایت مجبور شد حقایق را برای او آشکار کرده و او را با تشکیلات و اهداف و  پروتکل های تشکیلات UFA  (یهودیان فعال آزاد)  آگاه کند. پانته آ در جواب سئوالهای فرزان جواب داد که رابطه او با فرزان یک رابطه صمیمانه و عاشقانه نبوده و در حد جذب و فعالیت سازمانی بوده است. فرزان تازه متوجه شد که رابطه پانته آ با او در طول این مدت مانند رابطه اش با سایر افرادی بوده است که توسط پانته آ به تشکیلات UFA  جذب شده اند و او دراین مدت فقط یک بازیچه بوده است. مسائل پیش آمده یک ضربه شدید روحی به فرزان وارد کرد به حدی که فرزان پانته آ را تهدید و ضرب و جرح و حتی قتل نمود و از پانته آ و تشکیلات او جدا شد. مدتی گذشت و پانته آ فکرش را نمی کرد که خشم و عصبانیت فرزان از او تا حدی باشد که او را بر آن دارد تا به صورت او اسید بپاشد. سه ماه بعد از جدا شدن فرزان از پانته آ، وقتی پانته آ مدیری برای قدم زدن بین ایستگاه مرکزی شهر و پارک  Vondalpark   رفته بود مورد تعرض فرزان قرار گرفته و از ناحیه پهلو آسیب دید و چند روزی در بیمارستان بستری شد. مریضی او باعث شد که او نتواند در 6 ماهه چهارم فعالیت خود در تشکیلات امتیاز مناسبی را کسب کند و گوی و میدان را به سایر زنان و دختران تشکیلات واگذار کرد. او درسال 1375در سن 25 سالگی در یک آکادمی موسیقی (Henry Purcell) شرکت کرده و توانست خیلی سریع استعداد خود را دراین زمینه محک بزند.


طولی نکشید که خواننده اوپرا شد. صدای او بسیار عالی بود اما بعد از مدتی به گفته خود پانته آ آینده خود را در این زمینه درخشان ندید و احساس کرد که باید در زمینه های دیگری وارد کار بشود. او در این زمینه می گوید: «صدای من واقعا عالی بود. استاد موسیقی و همچنین استاد آواز من بارها می گفت شما اگر دراین زمینه ادامه بدهی حتما به جاهای عالی خواهی رسید اما هر چه فکر کردم و به قولی آینده نگری کردم دیدم که خواننده بودن نمی تواند زندگی مرا در آینده تامین کند و حتما در آینده آن را رها خواهم کرد به همین دلیل با خودم گفتم کاری را که قرار است در آینده رها کنم از همین الان زمین بگذارم و وقت و فرصتم را درجای دیگر خرج کنم بهتر است.» پانته آ در آکادمی موسیقی (Henry Purcell) با شخصی به نام سیاوش کریمی آشنا شد.  او 3 سال از پانته آ بزرگتر بود و متولد شهرستان بروجرد از توابع استان لرستان  بود. آنها به مدت یک سال با هم دوست بودند و بعد از یک سال از پانته آ خواستگاری کرد اما پانته آ ترجیح داد این رابطه به ازدواج ختم نشود و به صورت یک رابطه دوستانه باقی بماند. این رابطه بعد از آن تا یک سال دیگر  به طول انجامید. با وجود اصرار های سیاوش پانته آ حاضر به ازدواج با سیاوش نشد و سیاوش که نمی توانست به اینگونه روابط ادامه دهد و سخت عاشق فرزند بود در نهایت از  پانته آ جدا شد. و پانته آ هم نتوانست او را جذب تشکیلات کند. پانته آ اما با این موضوع خیلی خوب کنار آمد زیرا هم تفکرات سیاسی سیاوش را خیلی قبول نداشت و هم نمی توانست به این زودی بچه دار شود. پانته آ در این زمینه می گوید: «من و سیاوش در ابتدا رابطه خوبی را با هم شروع کردیم اما رفته رفته کار به جاهای باریک کشیده شد و هر دوی ما به نقطه ای رسیدیم که جز جدایی راهی برایمان نبود به همین دلیل از هم جدا شدیم من خدا را شکر می کنم که جوگیر نشده و از او بچه دار نشدم» پانته آ می گوید: من همیشه شعارم در زندگی این بوده که کار و زندگی باید دارای هدف مشترک باشند یعنی حتی شغل انسان با زندگی اش جور در بیاید» پانته آ مدیری بعد از جدا شدن از سیاوش و در سن 29 سالگی به تحصیل خود ادامه داد و با حمایت های مختلف تشکیلات و همچنین افراد با نفوذ توانست مدرک "فوق لیسانس حقوق بشر" خود را از دانشگاه آمستردام  بگیرد.

پانته آ در حین تحصیل به گروه های مختلف سیاسی و فرهنگی همکاری می کرد. در نهایت به علت صدای خوب و همچنین آشنایی کامل با زبان انگلیسی و هلندی  به یکی از مسئولین رادیو زمانه معرفی شد. و به عنوان یکی از گویندگان رادیو زمانه در آمستردام هلند کار خود را آغاز کرد.

رادیو زمانه از ۱۳ مرداد ۱۳۸۵ خورشیدی فعالیتِ خود را آغاز کرد. برنامه‌ها از راه ماهواره و اینترنت پخش می‌شوند. برنامه‌ها دربرگیرنده اخبار و گزارش‌های سیاسی، اجتماعی، فلسفی، ادبی و هنری است. رادیو زمانه در حال حاضر روزانه نود دقیقه برنامه پخش می‌کند. سردبیر این رادیو در حال حاضر، فرید حائرِ‌‌ی‌نژاد، از تهیه کنندگان پیشین در تلویزیون سی.بی.سی در کانادا، و مدیر عامل، آرین د ولف است. همزمان با تاسیس رادیو زمانه پانته آ مدیری به عنوان گوینده رادیو زمانه کار خود را آغاز کرد و بعد از یک سال به عنوان مسئول روابط  عمومی رادیو زمانه انتخاب و منسوب شد. می شود گفت حداقل نیمی از کارکنان این رادیو از اعضای تشکیلات UFA  (یهودیان فعال آزاد)  هستند و برخی نیز از بهائیان مقیم هلندند که با این گروه همکاری داشته و دارند. پانته آ مدیری که حالا 36 ساله شده بود. او از یک طرف طی چند سال توانست افراد زیادی را به تشکیلات معرفی نماید از این جهت کارنامه بسیار درخشانی داشت و از طرفی از لحاظ ظاهر نمی توانست با دختران جوان در تشکیلات UFA  (یهودیان فعال آزاد)   رقابت کند به همین دلیل درخواست پست نظارت بر فعالیت های زنان در تشکیلات UFA  را به مسئول آن داد که بعد از بررسی مورد تایید قرار گرفت. پست سازمانی جدید به وی این امکان را می داد تا بتواند بار دیگر زندگی جدید را تجربه کند. او با گرفتن پست جدید عملا هم ارتقاء رتبه  و هم مجوز ازدواج را با هم گرفته بود به همین دلیل خیلی خوشحال بود. پانته آ در این زمینه می گوید: «روزی که پست نظارت در تشکیلات به من واگذار شد بسیار  خوشحال بودم و در پوست خودم نمی گنجیدم زیرا این پست را بارها و بارها در خواب دیده بودم و فکرش را نمی کردم که یک روز بتوانم به این جایگاه برسم از طرفی رابطه هایی که با افراد مختلف طی سالیان مختلف داشتم به خاطر مسائل کاری و .... هیچ کدام به ازدواج ختم نشد و سن من هم در حال بالا رفتن بود ونیاز داشتم که به زندگی شخصی خودم هم سر و سامان بدهم بنابراین فکر می کنم الان بهترین موقعی بود که این اتفاق افتاد و من این اتفاق را یک جرقه امید در زندگی ام می دانم». پانته آ بعد از مدتی با مهدی جامی آشنا شد.

"مهدی جامی"، زاده سال ۱۳۳۹، روزنامه‌نگار، وبلاگ نویس، عکاس و فیلم‌ساز ایرانی است. او از آغاز کار رادیو زمانه در ژوئن ۲۰۰۶ تا اکتبر ۲۰۰۸ (آبان ۱۳۸۷) مدیر و سردبیر این رادیو بود و این رادیو را بر اساس ایده روزنامه نگاری شهروندی پایه گذاری کرد. جامی از می ۱۹۹۶ تا می ۲۰۰۶ با بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی همکاری داشت. پیش از آن فعالیت عمده او تدریس زبان و ادبیات فارسی و همکاری با دایره المعارف بزرگ اسلامی بوده است. تجربه های پانته آ در رابطه های مختلف به درد او خورد و توانست با "مهدی جامی" رابطه صمیمانه برقرار کند. این در حالی بود که "مهدی جامی" به تازگی با خانم "فرحناز کریمی" یک رابطه عاشقانه برقرار کرده بودند و این رابطه به ازدواج ختم شده بود.

فرحناز کریمی زادهٔ ۲۴ آبان ۱۳۳۹ در گروس، کردستان، سیاست‌مدار ایرانی-هلندی عضو حزب سبزهای چپ است که از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۶ عضو مجلس نمایندگان هلند بود. او از سال ۲۰۰۷ مشاور ارشد برنامه عمران ملل متحد در پروژه SEAL۲ است. فرحناز کریمی پس از انقلاب به سازمان مجاهدین خلق پیوست. با سخت شدن شرایط در ایران برای گروه‌های مخالف او به کردستان عراق مهاجرت کرد. مهاجرت بعدی او از عراق به آلمان بود و او پس از اقامت در اروپا، در مرکز مجاهدین خلق در پاریس به فعالیت پرداخت. کریمی در راه‌اندازی نشریه اینترنتی روز آنلاین و رادیو زمانه نقش داشته است. رابطه پانته آ مدیری با مهدی جامی روز به روز گرم تر و گرم تر شد و مهدی جامی بعد از گذشت مدتی برای اینکه بتواند پانته آ  را مدت زمان بیشتری در رادیو نگه دارد و از با او بودن لذت بیشتری ببرد او را مسئول روابط عمومی رادیو زمانه کرد. اما از آنجایی که همیشه ماه پشت ابر نمی ماند، فرحناز کریمی از رابطه پانته آ مدیری با مهدی جامی آگاه شد. فرحناز از پانته آ و همچنین شوهر خود (مهدی جامی) به پدر پانته آ مدیری (محسن مدیری) شکایت کرده و از او خواست تا جلوی دخترش را بگیرد. او همچنین تهدید کرد که در صورت ادامه پیدا کردن این رابطه از پانته آ و جامی به دادگاه شکایت خواهد کرد. پانته آ مدیری که اوضاع را خراب دید رابطه خود را با مهدی جامی به هم زد. دو ماه بعد پانته آ مدیری متوجه شد که از مهدی جامی حامله است. موضوع را با جامی و پدرش در میان گذاشت اما جامی که حسابی از فرحناز ترسیده بود منکر این بچه شد و ادعا کرد که رابطه او با پانته آ در آن حدی نبوده که منجر به بوجود آمدن بچه بشود. پانته آ جریان را به گوش فرحناز رساند. فرحناز در جلسه ای که پانته آ مدیری و پدرش و همچنین مهدی جامی در آن حضور داشتند به توافق رسیدند که در صورتی که پانته آ بچه را سقط کند او نیز همه چیز را نادیده بگیرد. پانته آ مجبور شد که بچه دو ماهه خود را که هنوز معلوم نشده بود که دختر است یا پسر سقط کند. بعد از آن فرحناز از مهدی جامی طلاق گرفته و با رایزنی هایی که با مسئولین مربوطه انجام داد توانست حکم مدیریت مهدی جامی را در سال 1388 به تعلیق در آورده و او را برکنار کند. جامی در سال ۲۰۱۰ با همکاری جمعی از روزنامه نگاران، روشنفکران و هنرمندان اقدام به راه اندازی بنیاد ایران ندا کرد که هدف اصلی آن راه اندازی تلویزیون مشارکتی ایران ندا است. پانته آ بعد از اینکه رابطه اش با مهدی جامی به هم خورد و بچه خود را سقط کرد دست از پا درازتر و به دستور پدر از آمستردام به لندن برگشت و با سفارش های  پدر در رشته حقوق حقوق اطلاعات و ارتباطات دردانشگاه لندن کارشناسی ارشد خود را گرفت و از منتخبین ممتاز مسابقه دانشگاه آکسفرد انگلیس در رشته "مقایسه ای در سیاست رسانه های جهان " شد.

او همچنین در کنار ادامه تحصیل اجرای برنامه های ادبی هنری و میزبانی سیاستمداران متعددی در میزگردهای بین المللی و چند زبانی در انگلیس را عهده دار شد. بعد از تمام شدن کالج او به سفارش عده ای از یهودیان لندن که به همراه  بهائیان مسئولیت هدایت و ساپورت تلویزیون بی بی سی را داشتند کار دوبله را در این بخش شروع کرد.  او در کنار این کار عضو شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا)  نیز بود. شورای اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) شاخه ای از تشکیلات UFA بود که مسئول و لیدر آن محسن مدیری (پدر پانته آ) بود. این شورا با کمک های فرح پهلوی و  جمعیت یهودیان و بهائیان ایرانی مقیم لندن تاسیس شد.


پدر پانته آ مدیری (محسن مدیری) اگر چه به ظاهر اسمش در لیست هیئت رئیسه وجود ندارد اما مهمترین شخص که به دستور فرح پهلوی این شورا را مدیریت و هدایت می کند محسن مدیری است. پانته آ مدیری نیز به همراه پدر در قسمت های مختلف این شورا همکاری می کند وی به همراه مهران براتی، حمید گنه، مریم سطوت، عباس شیرازی، فرزانه عظیمی، رضا فانی یزدی، مهدی فتاپور، مسعود فتحی، عضو هیئت اجرایی شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) است. شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) طبق مصوبه ای که در جلسه 22 فوریه گرفته شد به سه بخش تقسیم شد. هیئت رئیسه شورا : رضا سیاوشی، كبری قاسمی، مهرداد مشایخی هیئت اجرایی : مهران براتی، حمید گنه، مریم سطوت، عباس شیرازی، فرزانه عظیمی، رضا فانی یزدی، مهدی فتاپور، مسعود فتحی، پانته آ مدیری. شورای سیاسی : جمشید اسدی، مریم انصاری، سهیلا بنا، بهروز خلیق، حسن شریعتمداری، كاظم علمداری، حسین علوی، مصطفی مدنی، پروین همتی. در همان جلسه متن استعفای آقایان بهزاد کریمی و عدلان پارسا مطرح گردید و با تشکر از حسن نیت این دوستان پذیرفته شد. سپس شورای هماهنگی (اجا) از دو نفر بعدی یعنی گودرز اقتداری و تهماسب وزیری برای پیوستن به شورا دعوت بعمل آورد. شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) بود درظاهر به مبارزه با جمهوری اسلامی می پرداخت اما پشت پرده مسائل دیگری رقم می خورد. مسائلی چون:   1-      تقویت و حمایت از گروه یهودیان و بهائیان درهمه جای دنیا(به همین دلیل در اساسنامه عضو اتحاد آمده است که هر شهروند ایرانی که اصول مندرج در بیانیه اتحاد جمهوری خواهان ایران  را بپذیرد و مایل به همکاری با اتحاد جمهوری خواهان ایران باشد و حداقل ماهانه ده یورو به عنوان حق عضویت بپردازد، عضو اجا است.   تبصره ـ میزان حق عضویت می تواند برحسب نیاز با تصمیم شورای هماهنگی تغییر نماید. 2-      هر عضو قبل از ورود باید یا یهودی زاده و یا بهائی زاده باشد و درصورتی که شخصی این شرایط را نداشته باشد و بعدها به آیین بهائیت در آمده باشد می بایست 5 برابر حق عضو معمولی را پرداخت نماید و به شورا وکالت دهد که در صورت خروج و یا خیانت به گروه بتواند تمامی اموال و دارایی های او را به اختیار خود خرج کند. 3-      هر  عضو می تواند در هر همایشی که شورا برگزار می کند شرکت کند. 4-      هر  عضو بایستی ماهانه 1 نفر را به شورا معرفی نماید. 5-       همایش سراسری حداکثر دو سال یکبار، با شرکت اعضای«اجا» تشکیل می شود. همایش سراسری عادی و یا فوق العاده به دعوت شورای هماهنگی تشکیل می شود. 6-      کسانی درهمایش حق رای دارند که عضویت آن ها قبل از رسمیت یافتن همایش مورد تائید قرارگرفته باشد. 7-      کلیه کارها  و مسئولیت ها در جامعه امروز و فردای ایران به این اشخاص سپرده خواهد شد. 8-      هر نوع امکانات و به هر اندازه ای در اختیار افراد متخصص از این شورا برای کار و فعالیت در زمینه های مختلف قرار خواهد گرفت تا جامعه یهودیان و بهائیان به راحتی بتوانند گسترده فعالیت های خود را زیاد کرده و دنیا را به تسخیر خود در بیاورند. 9-      این شورا شاخه ای از تشکیلات UFA است و تمامی اهداف و فعالیت ها بایستی در راستای تقویت این تشکیلات صورت پذیرد. 10-   و .... گستره این تشکیلات به اندازه ای است که توانسته مدیریت برخی شبکه های مختلف ماهواره ای و حتی رادیو ها را در خارج از ایران در اختیار خود گیرد.در همین راستا دو نفر از اعضای فعال تشکیلات که البته سابقه کار و فعالیت رسانه ای داشته اند به نام های کیوان عباسی و مرجان عباسی برای تاسیس شبکه ای مستقل انتخاب شدند. نحوه فعالیت و کار این شبکه می بایست با سایر شبکه های هم طراز متفاوت می بود لذا بعد از جلسات مختلف ایده تاسیس شبکه من و تو مطرح شد و در 6 آبان 1389 این شبکه بر روی آنتن رفت.

تشکیلات مقدمات کار را اعم از هزینه ها،برنامه ها، بخش آرشیو،مکان و ساختمان، تجهیزات و حتی انتخاب مجریان و عوامل و دست اندر کاران را فراهم کرد و شبکه من و تو بعد از 6 ماه تاسیس شد. تمامی گردانندگان شبکه من و تو یا بهائی و یا یهودی هستند. آنها اعلام کردند که امتیاز برنامه بفرمایید شما را  از شرکت انگلیسی خریده اند و کوچکترین اشاره ای به مذهب و عقیده آنها نکردند در حالی که شرکت سازنده این برنامه یهودی بوده و  تشکیلات UFA با یک رایزنی بسیارساده امتیاز آن در اختیار این شبکه قرار داد بدون اینکه کوچکترین هزینه ای خرج شود. خانم گوگوش نیز که مدت هاست که توسط تشکیلات UFA  تطمیع شده بود و خواننده این تشکیلات به حساب می رود به طور رسمی به این تشکیلات و شبکه پیوست. اگر چه خوانندگان دیگری نیز در این گروه کار می کنند و نامشان تا کنون فاش نشده است. طریقه فعالیت این گروه به این شبکه است که در ابتدا با ظاهر عوام فریبانه افراد سیاسی و فرهنگی را جذب کرده و سپس بعد از گذشت مدتی آنها را با شرایط گروه آشنا کرده و در ابتدا آنها را با وعده های مسئولیت های چنین و  چنانی در آینده ایران فریب داده و سپس آنها را به عضویت تشکیلات در آورده و به مرور هر چه دارند و ندارند را به صورت ماهیانه از آنها می گیرند. آقای عدلان پارسا یکی از جدا اعضایی است که از کارهای خیانتکارانه تشکیلات و زیر شاخه آن یعنی شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) مطلع شد و از همکاری با آنها سر باز زد. او همچنین به این کار اکتفا نکرده و یک هفته بعد از استعفا دست به افشاگری علیه تشکیلات مذکور زد. او خیانت هایی که شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) به ملت و مردم ایران انجام داده را به صورت تیتر وار در 20 صفحه A4  منتشر کرده و در اختیار ایرانیان مقیم قرار داد. شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) نیز که از جریان با خبر شده با دست پاچگی نامه استعفای چند خطی آقای عدلان پارسا را به صورت تایپ شده و کاملا جعلی منتشر کرد. و مدعی شد آقای پارسا متن را با حروف لاتین ایمیل نوشته و شورا به جهت سهولت درخواندن برای مقیم به فارسی آن را منتشر كرده است. متن استعفا نامه جعلی اقای عدلان پارسا که توسط شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران منتشر شده به شرح زیر است: «من به دلایل خاصی فعالیت عملی سیاسی خودم را كنار میگذارم و شاید گاهگاهی فقط قلم بزنم، اما بنا به تصمیم قطعی عرصه فعالیت سیاسی را ترك می كنم، به همین دلیل از تمامی فعالیت های سیاسی كه در آنها قرار داشتم خارج شدم و به شما اعلام می كنم كه خروج من را به دلیل "ترك فعالیت عملی سیاسی" به اطلاع دوستان برسانید. چون دلیل خروج من دلیلی خاص نسبت به اتحاد نیست. بنابراین توضیح آن در جلسه ای اضطراری ضرورت ندارد. همكاری با دوستان تجارب ارزنده بسیاری داشت.» موفق و سربلند باشید. ارادتمند شما عدلان پارسا کار اصلی پانته آ مدیری در این شورا فعالیت زنان و هماهنگی آنها در زمینه های مختلف است. جذب و گزینش دختران جوان و نیروهای کار آمد به شورا، دیگر مسئولیت پانته آ مدیری در این شوراست. مرحله بعد تقسیم کار بین افراد گروه و در آخر گزارش گیری به صورت هر 15 روز یکبار از مجموعه فعالیت ها و هزینه های مالی و ... در حال حاضر پانته آ مدیری در شبکه تازه تاسیس من وتو در برنامه های تونل زمان  و اتاق خبر در حال فعالیت است. او در ابتدای تاسیس به شبکه با حسن یا همان سهراب اعتمادی رابطه برقرار کرده و در حال حاضر با او نامزد است. البته رابطه پانته آ مدیری از نوع تشکیلاتی نیست زیرا حسن یا همان سهراب اعتمادی با اینکه یهودی نیست ولی از افرادی است که به صورت غیر مستقیم به تشکیلات کمک می کند و پانته آ اجازه ازدواج با او را به صورت رسمی از تشکیلات گرفته است. علت حضور پانته آ مدیری در برنامه اتاق خبر و اینکه در اکثر اوقات سردبیری و گزینش اخبار به دست او سپرده می شود رابطه او با حسن اعتمادی است. رها اعتمادی از نامزدی پانته آ و پدرش اصلا راضی نیست و میانه خوبی با پانته آ مدیری ندارد به همین دلیل با اینکه مجرد است اما از  پدرش جدا شده و یک زندگی مستقلی را شروع کرده است. پانته آ مدیری اگر چه به ظاهر سردبیری و مجری گری برنامه  اتاق خبر را به عهده دارد اما در باطن کلیه فعالیت های زنان و دختران در شبکه من و تو (که از اعضای شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) هستند) به عهده پانته آ مدیری است و البته این قسمتی از فعالیت های او به شمار می رود.

خوانندگان عزیز می توانند از طریق نظر دهی در وبلاگ اسامی برخی افراد و گروه های وابسته به این شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران (اجا) را که شاخه ای از تشکیلات UFA است درخواست دهند تا اسامی در اختیار آنها قرار داده شود.

   


اگر...!

سه شنبه 15 فروردین 1391 نویسنده: پانته آ مدیری |

همان طور که می دانید هر حکومت و تفکری موافق و مخالف خودش را دارد و جمهوری اسلامی ایران نیز از این امر استثنا نیست.

قدرت های مختلف دنیا از آمریکا و انگلیس گرفته تا ایتالیا و فرانسه و آلمان که در زمان حکومت پهلوی از منابع و منافع ملی ایران نهایت استفاده را می بردند بعد از انقلاب وقتی منافعشان را در خطر دیدند شروع به مخالفت با این حکومت کردند.

بلوکه کردن اموال و دارایی های ایران، تحمیل جنگ 8 ساله، زدن هواپیمای ایرباس و به خاک و خون کشیدن زنان و کودکان بی گناه ایرانی، 30 سال تحریم علیه مردم ایران، ترور شخصیت های مختلف سیاسی و علمی (آخرین آن ترور دانشمند هسته ای)، نمونه هایی از تلاش های این کشورها برای مقابله با جمهوری اسلامی بوده است.

این کشورها برای رسیدن به اهداف خود دست به هر کاری زدند و هر کسی را که می خواستند خریدند و با خود همراه کردند تا بتوانند به اهداف خود برسند.

در این میان برخی از مخالفین جمهوری اسلامی از طرفداران سلطنت پهلوی گرفته تا کمونیست ها و مجاهدین خلق نیز از این فرصت استفاده کرده و  تا توانستند  کشورهای فوق را به اصطلاح تیغ زده و با گرفتن پول ها کلان و امکانات زیاد برای خودشان زندگی درست کرده و به نوایی رسیدند.

شبکه های ماهواره ای، رادیوها و سایت های مختلف، در همین راستا تاسیس شد و جمعیت کثیری از ایرانیان مقیم آمریکا و انگلیس و ... تحت عنوان کارشناس علوم سیاسی، بدون اینکه کمترین تخصص و آگاهی داشته باشند در این شبکه ها و رسانه ها مشغول به کار شدند.

هر کس خود را عضو گروه و یا تشکلی معرفی نمود. یکی کمونیست و دیگری دموکرات و مجاهد و ...

اما همه این گروه ها و تفکرات و احزاب و .... همه بر سر یک موضوع اشتراک داشتند و آن مبارزه با جمهوری اسلامی بود. به همین دلیل تغییر موضع و حزب و ... اصلا مهم نبود فقط چیزی که اهمیت داشت مبارزه با جمهوری اسلامی بود.

مبارزه ای که در آن زمان به خاطرش پول می دادند (الان هم می دهند).

این شد که حتی کسانی که رشته شان کشاورزی و صنعت و مکانیکی و ... بود و در طول زندگی شان حتی یک شعار سیاسی هم نداده بودند و اصلا نمی دانستند سیاست با چه سینی نوشته می شود، کارشناس علوم سیاسی و منطقه ای و حتی کارشناس امور خاور میانه و ایران شدند.

طبیعی بود چون رهبران کشورهای مخالف جمهوری اسلامی حاضر بودند برای این مبارزه پول خرج کنند.

این شد که مردم ایران به یکباره با افراد زیادی مواجه شدند که یک شبه ره صد ساله را طی کرده و تحت عنوان کارشناس و ... برای آنها نسخه می پیچیدند و در امور مهم زندگی و سیاسی و ... تصمیم گیری می گرفتند.

این به اصطلاح کارشناسان نیز توانسته بودند هزینه و مخارج زندگی خود و زن و بچه شان را از این راه تامین کنند.

ملاک این افراد در مبارزه، مخالفت با جمهوری اسلامی بود نه چیز دیگری. به همین دلیل گاهی تجزیه طلب می شدند و گاهی طرفدار مجاهد و گاهی هم توده ای و البته گاهی هم مسلمان

این افراد در منطق ما ایرانی ها، وطن فروش و نان به نرخ روز خور معرفی می شوند. اما در منطق آنها اینگونه انسان ها آزاد اندیش و مبارز معرفی می شوند.

آنها می گویند نظر هر کس برای خودش محترم است. دنبال حق و باطل هم نیستند. اصلا مهم نیست چه کسی حق می گوید و چه کسی باطل. می گویند هر کس نظری دارد.

اما در منطق ما ایرانی ها یک حقیقتی وجود دارد و باطلی.  و هر حرکتی، باید بر اساس حق و باطل سنجیده شود.

گاهی سکوت لازم است و گاهی فریاد. گاهی سکوت بد است و گاهی خوب. ملاک این خوب و یا بد بودن هم حق و باطل تعیین می کند.

در منطق ما پایبندی به اصول منطقی و صحیح و یک رنگ بودن از مهمترین امور است. اما در منطق اینها نه تنها هزار چهره بودن اشکالی ندارد بلکه از مهمترین اصول، تامین زندگی  شخصی و گذراندن زندگی خود است.

مردم عزیز ایران ما در  8 سال دفاع مقدس از مال و جان و زن و بچه شان گذشتند تا دیگران بمانند. تا یک وجب از خاک ایران عزیز ما به دست دشمن نیفتد.تا دشمن رو سیاه شود و تا....  اما اینها حاضرند برای تامین زندگی خود دشمن این مرز و بوم را شاد کنند. قید مردم و هم وطن های خود را بزنند و این مردم را به خاک و خون بکشند.

آری آنها هر کاری می کنند و به هر رنگی در می آیند.

برای تغییر چهره و رنگ این افراد شاهد مثال هایی برای شما عرض می کنم که در خور توجه است.

کیوان  عباسی به همراه همسرش مرجان عباسی

تفکرات قبلی ایشان: سلطنت طلب و مخالف سر سخت دولت و کشور انگلیس. آنها همیشه انگلیس را روباه پیر معرفی می کردند.

تفکرات فعلی ایشان: طرفدار و حامی دولت و کشور انگلیس به شکلی که به این کشور سفر کرده و در آنجا زندگی می کنند و حتی کار به جایی رسیده که حاضر شدند مدیریت شبکه من و تو را که بودجه آن توسط دولت انگلیس تامین می شود، بپزیند. جالب است بدانید این شبکه معترضین دولت انگلیس را یک مشت جانی و آشوبگر معرفی کرد.

حسین فرجی

تفکرات قبلی ایشان: روحانیون حاکم بر ایران توسط انگلیس و بی بی سی روی کار آمدند و هرکس با انگلیس همکاری کند خائن به ملت است. کشور انگلیس خائن ترین کشور دنیاست و مردم ایران ازهیچ کشوری به اندازه انگلیس تنفر نخواهند داشت.

تکفرات فعلی ایشان: حامی دولت و کشور انگلیس. وی در حال حاضر یکی از دوبلر های شبکه من و تو است که بودجه آن توسط دولت انگلیس تامین می شود.

حسن اعتمادی (سهراب اعتمادی سابق)

تفکرات قبلی ایشان:

کارشناس شبکه تجزیه طلب کرد زبان آسوست.وی سالیان سال سنگ تجزیه کردها و آذری ها از ایران را به سینه می زد و یکی از طرفداران حمله نظامی آمریکا علیه ایران

تفکرات فعلی ایشان: آزاد اندیش طرفدار جنبش سبز و آقای موسوی و به دنبال اتحاد بین اپوزیسیون خارج نشین است.وی درحال حاضر سردبیری اتاق خبر شبکه من و تو را بر عهده دارد.

نسرین احمدیان

تفکرات قبلی ایشان: وی روان پزشک و از مجریان شبکه پن تی وی بود.

تفکرات فعلی ایشان: حامی کمپین های برابری حقوق زن و مرد و مبارزه با به اصطلاح مرد سالاری در ایران است. وی در حال حاضر هم در شبکه پن برنامه اجرا می کند و  هم دوبلر مستندهای من و تو را بر عهده دارد.

امید خلیلی تجریشی

تفکرات قبلی ایشان: مسلمان و طرفدار مجاهدین خلق. شاخه فدائیان مسعود و از دوستان صمیمی امیر  عباس فخر آور .

تکفرات فعلی ایشان: جدا شده از سازمان و مخالف مجاهدین خلق است. وی در حال حاضر مجری چند برنامه در شبکه من و تو است. جالب توجه اینکه شبکه من و تو با مجاهدین خلق به شدت کارد و پنیر هستند.

شهرام همایون

تفکرات قبلی ایشان: سلطنت طلب و حامی رضا پهلوی و حکومت پادشاهی و از حامیان و طرفداران مجاهدین خلق در آمریکا (اولین شخصی که برای مجاهدین در لس آنجلس همایش برگزار کرد شهرام همایون بود)

تفکرات  فعلی ایشان: مخالف شدید مجاهدین خلق و حکومت پادشاهی و موسس جنبش ما هستیم

و .....

حال سئوال اینجاست اگر روزی کشورهایی که دشمن جمهوری اسلامی هستند به خواسته خود برسند و جمهوری اسلامی را برکنار کنند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

آیا به همان اندازه ای که رهبران این کشورها شاد می شوند، مدیران، مجریان و کارشناسان این شبکه ها، رادیوها و سایت های مخالف جمهوری اسلامی هم شاد می شوند؟

اگر روزی جمهوری اسلامی نباشد چه اتفاقی می افتد؟

زندگی این افراد چگونه تامین خواهد شد؟

شما خودتان را جای این افراد بگذارید. این افراد یک عمر به بهانه مخالفت با جمهوری اسلامی زندگی خود را سر و سامان داده و به نوایی رسیده اند.

یک عمر برچسب کارشناس و دکتر و ... به خود زده و برای ایرانیان نسخه پیچیده اند. حالا اگر جمهوری اسلامی بر کنار شود چکار خواهند کرد؟

اولین چیزی که به ذهن خطور می کند این است: اینها که هیچ تخصصی ندارند پس زندگی شان چگونه تامین کنند؟

حال با این توصیف به نظر شما این افرادی که زندگیشان وابسته به این شبکه هاست، دوست دارند یک روزی جمهوری اسلامی نباشد؟

از طرف دیگر در صورتی که جمهوری اسلامی برکنار شود رهبران کشورهای مخالف با این افراد چگونه برخورد خواهند کرد؟

شما فکر می کنید رهبران این کشورها به کسانی که برای تامین زندگی شخصی خود حاضر شده اند به مردم کشور خود خیانت کنند مدال افتخار خواهند داد؟

چه تضمینی وجود خواهد داشت که این افراد به رهبران این کشورها نیز خیانت نکنند؟

حال سئوال اساسی اینجاست که رهبران کشورهای مخالف طبق چه تفکر و منطقی به این افراد اطمینان می کنند؟ و از طرفی فکر می کنید این افراد با چه منطق و تفکری به مردم ایران خیانت می کنند؟

منتظر نظرات شما عزیزان هستم

   


زندگینامه رها اعتمادی

سه شنبه 15 فروردین 1391 نویسنده: پانته آ مدیری |

زندگی نامه رها اعتمادی

یکی از مهمترین مجریها و کارکنان شبکه "من و تو"

رها اعتمادی  یا همان رها بنی اعتماد سیزدهم آبان ۱۳۶۳ در تهران در منطقه نیاوران  و در خانواده بسیار متعصب بهایی متولد شد. نام پدر او سهراب و مادرش سارا نام دارد. پدر او حسابدار بانک و مادرش خانه دار بود.

عموی رها اعتمادی (آرش) از نوکران و خدمتکاران دربار محمد رضا شاه پهلوی بود و به گفته سهراب (عموی رها اعتمادی) روزانه 10 ساعت از زندگی خود را در بهشت روی زمین (کاخ نیاوران) به کار و فعالیت مشغول بود. خانواده رها اعتمادی از اقشار مرفه جامعه به شمار می رفت. علت ثروت نیز وجود عمویی مهربان (آرش) بود که با کمک  های مختلف توانسته بود تقریبا افراد زیادی از اقوام را از فقر نجات داده و به زندگی آنها سر و سامانی بدهد. آرش (عموی رها اعتمادی) از ریخت و پاش های پهلوی کمال بهره را برده و در مدت زمان کوتاهی توانسته بود بار خود و اقوامش را ببندد. کمک های آرش به اقوام و خانواده به اندازه ای بود که با آنکه آرش پسر سوم خاندان بنی اعتماد بود اما همه او را بزرگ خاندان به حساب می آوردند و در همه کارها با او مشورت می کردند.

رها اعتمادی در خاطرات خود می گوید پدر، همیشه عمویم را با عنوان "آرش واسطه" صدا می کرد. وقتی ازش می پرسیدم چرا اینجوری صداش می زنی؟ می گفت: آرش کار زیادی برای ما نکرده فقط پولایی که حقمونه و شاه نمی داده، با زبون خوش ازش گرفته و به دست صاحب اصلیش یعنی ما رسونده.

اما این وضعیت ثبات زیادی پیدا نکرد و بعد از انقلاب 57 و فرار شاه، آرش (عموی رها اعتمادی) مجبور به فرار از ایران شد.

آرش (عموی رها اعتمادی) چند هفته بعد از فرار شاه، تمام اموالش را به حراج گذاشت و با همکاری یکی از سرویس های جاسوسی انگلیس (آلفرد ریچ) به سوئد فرار کرد.

ارتباط عموی رها با خانواده خود همچنان ادامه داشت تا اینکه وضعیت در ایران بالا گرفته و انقلابیون شروع به برخورد با مخالفین نمودند پدر رها اعتمادی (سهراب) طی نامه ای به برادرش از او خواست تا راهی را باز کرده و به آنها کمک کند تا بتوانندایران را ترک کرده و از خطرات احتمالی نجات پیدا کنند.لذا بعد از نامه نگاری ها و پیگیری های مستمر پدر رها در سال 1363 در حالی که رها اعتمادی نه ماه بیشتر نداشت و هنوز با آب و هوای ایران و فضای صمیمی کوچه پس کوچه های ایران آشنا نشده بود مجبور شدند تا ایران را  به مقصد سوئد ترک کرده و زندگی را در جای دیگری از دنیا تجربه کنند.

رها اعتمادی یک خواهر و یک برادر بزرگتر از خود دارد. خواهر او ندا و برادرش بابی است که ریشه در اعتقادات مذهبی پدر خانواده دارد و از کلمه باب گرفته شده است.

خواهر رها 2سال و بردارش 6 سال از او بزرگتر هستند و رها اعتمادی آخرین و کوچکترین فرزند خانواده است. خانواده رها اعتمادی از ابتدای ورود به سوئد، فامیلی خود را از بنی اعتماد به اعتمادی تغییر داد تا هم هویت قبلی خود را تغییر داده و هم از طرفی از ریشه خود فاصله نگیرند.

رها اعتمادی یا همان رها بنی اعتماد سابق، خیلی زود توانست خود را با زندگی در سوئد وفق دهد. خانواده او برای اینکه رها از ایران کاملا جدا نشود سعی کردند در خانه به زبان مادری صحبت کرده تا حال و هوای ایران برای آنها تداعی شود. لذا رها اعتمادی فارسی را بسیار خوب حرف می زند طوری که انگار تمام عمرش را در ایران گذرانده است.

از طرفی حمایت های عموی رها از رها و خانواده اش همچنان ادامه داشت. به شکلی که رها از همان ابتدا با دستگاه های امنیتی و گروه های مخالف و ضد انقلاب و همچنین طرفدار پهلوی آشنا شده و خیلی سریع خود را عضوی از آنها دید.

او از همان ابتدا با نحوه فکری طرفداران پهلوی، سلطنت طلبها، حزب کمونیست کارگری و مجاهدین خلق و ... آشنا شده و در جلسات مختلف با حضور نمایندگان آنها در کنار عمویش حضور فعال داشت.

جلساتی که اعضای آن از جای جای دنیا ماهیانه گرد هم جمع می شدند تا تصمیمات خود را در راستای تاثیر گذاری و  نفوذ در افکار عمومی مردم ایران به روی دایره ریخته و در نهایت تصمیم واحدی اتخاذ کنند.

زمان این جلسات ماهیانه که هر بار در کشور و شهری برگزار می شد 2 ساعت بود و گاهی به 4 ساعت هم کشیده می شد. دفتر اصلی برای هماهنگی جلسات و فعالیت ها در انگلیس بود.

رها اعتمادی بعد مدت ها و به پیشنهاد عموی خود مسئول امور جوانان را دراین گروه ها به عهده گرفت که تا به حال نیز ادامه داشته است.

فصل تازه ای در زندگی رها:

در این جلسات بود که رها اعتمادی با شخصی تحت عنوان کیوان عباسی(از اعضای سرویس اطلاعاتی انگلیس ام آی 6 و همچنین از  دست اندر کاران رادیو و شبکه بی بی سی و عضو انجمن حمایت از جنبش های مدنی در ایران) آشنا شد و ایده شبکه اینترنتی در راستای تخریب دولت و حکومت ایران به فکرشان خطور کرد. شبکه ای که بعد ها "ببین تی وی" نام گذاری شد.

فکر و ایده راه اندازی تلویزیون از کیوان عباسی و در جلسه ای که در راستای حمایت از جنبش های خاموش یا به اصطلاح (جنبش های مدنی) درون ایران تشکیل شده بود به ذهن کیوان عباسی خطور کرد

کیوان عباسی ایده و فکر خود را با رها اعتمادی در میان گذاشت و بعد از هفته ها فکر و جذب حمایت های مالی (که عموی رها اعتمادی نیز یکی از حامیان بود) توانستند در  ماه مارچ  2006  شبکه ببین تی وی را تاسیس کنند.

این اولین گام رسانه ای رها اعتمادی بود و می توانست تجربیات خوبی را برای او به ارمغان بیاورد. کار با ببین تی وی پله پرشی بود که رها اعتمادی از آن بسیار خوب استفاده نمود.

همکاری و آشنایی با تلویزیون های فارسی زبان و شناخت فعالیتهای این بخش از جامعه ایرانی و ارتباط بیشتر با جوانان داخل ایران باعث شد رها اعتمادی با فضای داخل ایران آشنایی بیشتری پیدا کرده و به فکر گسترش فعالیت های خود بیفتد.

رها اعتمادی سعی کرد در ابتدا به عنوان عنصری پشت پرده با شبکه ببین تی وی و تحت عنوان عضوی از  اعضای موسس شبکه باشد و کمتر در اذهان عمومی دیده شود اما  بعد از آشنایی بیشتر در ماه می 2006 و به پیشنهاد کیون عباسی، رها اعتمادی تصمیم گرفت فعالیت رسمی و علنی خود را در این شبکه آغاز نماید.

رها اعتمادی در ماه می 2006 اولین برنامه خود را در شبکه ببین تی وی اجرا کرد و چهره خود را به مخاطبین شبکه نشان داد و معرفی کرد.

 

فعالیت های شبکه بسیار خوب پیش رفت و  کیوان عباسی با شناسایی و گزینش جوانان مجرب توانست یک گروه 14 نفره و یک دست تشکیل داده و طی مدت زمان کوتاهی نظر مسئولان و سیاستمداران آمریکایی و انگلیسی را به خود جلب نماید.

البته کارهای پروژه ای غیر از فعالیت های  شبکه به افراد دیگری سپرده می شد تا فضای فکری بیشتری برای عوامل اصلی شبکه به وجود آید.

تیم  ثابت ببین تی وی ( امیر شیخ – محمد کازرونی - روشنگ نیاغی – کریس ویلیامز – ادوارد مندوزا – فرناز داوودی – بزل عصفوری - تیام رحیمی – ملیسا شوشاهی – رها اعتمادی – بابک اخوی) بود.

شبکه ببین تی وی با جلب حمایت های مسئولان آمریکایی و انگلیسی خیلی سریع توانست گستره فعالیت خود را بیشتر کند به شکلی که به چند کانال مختلف تبدیل شد.کانال هایی تحت عناوین "ببین", "میوزیک", لایف" و "وی پاد".

رها اعتمادی تا نوزده سالگی در سوئد زندگی کرد و به فعالیت های خود ادامه داد.

آشنایی رها اعتمادی با گروه ها و اشخاص با نفوذ، راه را برای تحصیل او باز کرده و او با استفاده از این نفوذ و همچنین کمک عموی خود توانست بدون هیچ مشکلی خیلی سریع در  رشته های روان شناسی و جامعه شناسی شروع به تحصیل  کرده و سپس  برای ادامه ی تحصیل به آمریکا برود و تا پایان تحصیل (چهار سال)  در آنجا بماند.

رها اعتمادی در آمریکا نیز بیکار ننشست و  تحت پوشش فعالیت های هنری سعی در ارتباط با هم سن و سالان خود و جوانان کرده و از این طریق نیروهای مستعد جهت همکاری با جنبش های ضد ایرانی را گزینش نموده و به مسئولین مربوطه معرفی نماید.

رها دراین کار بسیار موفق ظاهر شد و طی مدت زمان کوتاهی توانست افراد زیادی را از این طریق عضو جنبش های ضد ایرانی نماید.

بعد از گذشت دو سال فعالیت در آمریکا، رها اعتمادی به عنوان مسئول گروه "جوانان بدون مرز" انتخاب شد. این گروه زیر نظر سازمان اطلاعاتی انگلیس کار می کرد و مستقیم از آنها دستور می گیرد.

این گروه با حمایت های سرویس های جاسوسی انگلیس وظیفه تغییر نگرش در افکار و اذهان  جوانان را دارد.

گروه "جوانان بدون مرز" در اصطلاح ماکت یک پروژه بزرگ و ضد ایرانی است که طرح آن از سال 2007 در آمریکا تهیه و تصویب شده و به صورت آرام آغاز به کار کرده است. شعار این گروه همه چیز برای هدف است.

افراد  این گروه بسیار خاص هستند

از همه نوع تفکر و اعتقاداتی (سنی، شیعه، بهائی، کمونیست، لائیک، شیطان پرست، صوفیه و  یهودی) در این گروه ها حضور دارند.  علت استفاده از همه گونه اعتقادات در این گروه "جوانان بدون مرز"، آشنایی با حیطه فکری آنها و استفاده و با نقاط قوت و ضعف آنها آشنا شده تا بتوانند مخاطبین خود را به خوبی شناسایی و آنالیز کنند.

اعضای گروه برای ورود به این سیستم و گروه "جوانان بدون مرز" باید شرایط بسیار سخت و خاصی را طی کرده و در آزمون های مختلف شرکت کنند و نمره قبولی بیاورند. بعد از طی کردن مراحل مختلف و قبولی در آزمون های تئوری و عملی، آنها می توانند به عنوان یکی از اعضای گروه "جوانان بدون مرز" به کار مشغول شوند.

از جمله آزمون های آنها آشنایی با رسانه ها اعم از خبرسازی، گزارشگری، فیلم برداری، تدوینگری و به طور کلی فعالیت های رسانه ای اعم ازتلویزیون، ماهواره و اینترنت است.

مرحله بعد آشنایی کلی با موسیقی و گروه های مختلف آنهاست.

آموزش ادبیات فارسی، انگلیسی به عنوان حداقل ها.

در کنار اینها حضور در آزمون های مختلف و هدفمند  که در راستای  رسیدن به اهداف گروه برنامه ریزی شده و  اجرا می شود. فعالیت هایی مانند لخت شدن در کنار سایر افراد گروه و خوابیدن با آنها بود. روابط آزاد و بی حد و مرز بین اعضای گروه به گونه ای که قبح آن کاملا شکسته شود.

هر یک از اعضای گروه موظف است روزانه حداقل یک ساعت به صورت عریان در کنار سایر اعضای گروه مشغول به فعالیت باشد.

کلیه افراد گروه باید مجرد باشند و حق ازدواج با افراد غیر از گروه را ندارند.

ازدواج با اعضای گروه نیز نباید مانعی برای روابط آزاد با سایر افراد گروه باشد.(هیچ محدودیتی در روابط وجود ندارد)

در صورت تخلف یکی از اعضای گروه هرتصمیمی که توسط مسئول گروه گرفته می شود لازم الاجرا است.

 حیطه فعالیت گروه در ابتدا  تا 3 سال در آمریکا و انگلیس و بعد از سه سال فعالیت و قبولی در آزمون های مختلف هر شخص باید با فعالیت های مختلف اینترنتی و .... سرپرستی یک گروه 50 نفری از ایرانیان داخل کشور را  به عهده بگیرد.

گروه " جوانان بدون مرز" از سال 2007 کار خود را شروع کرده و خیلی سریع توانسته توسعه پیدا کند به شکلی که طی سه سال بیش از 150 گروه مختلف به گروه "جوانان بدون مرز" پیوسته و در حال انجام فعالیت می باشند.

رها اعتمادی بعد از آشنایی ابتدا به عنوان یکی از اعضای گروه "جوانان بدون مرز" کار خود را آغاز کرد و  بعد از مدتی به عنوان ریاست یک گروه انتخاب شده و به فعالیت های خود ادامه داد.

رها اعتمادی بعد از دو سال فعالیت در آمریکا (به عنوان مسئول یکی از گروه های "جوانان بدون مرز") از طرف سرویس اطلاعاتی انگلیس به عنوان مسئول بازرسی و ناظر کل گروه های "جوانان بدون مرز" معرفی و منتصب شد.

هم اکنون گروه "جوانان بدون مرز" شعبه های مختلفی در کشورهای مختلف دنیا دارد که از آن کشورها می  توان به فرانسه، آلمان، سوئد، ایتالیا، عربستان، و برخی کشورهای خاورمیانه از جمله امارات متحده عربی، بحرین و ایران اشاره کرد.

 

اعضای گروه "جوانان بدون مرز" در ابتدای عضویت تعهد می دهند همه زندگی خود را صرف هدف جمعی گروه کرده و از هیچ کاری دریغ نکنند. هر شخص باید طی سال  حداقل 2 نفر عضو دائم (که به عضویت گروه "جوانان بدون مرز" درآیند)را به گروه معرفی کند. لازم به ذکر است در صورت عدم تایید عضو معرفی شده، باید شخص دیگری را جایگزین نمایند.

جهان آزاد از دیگر شعارهای این گروه است و آنها تخمین می زنند با گسترده کردن فعالیت های این  گونه خیلی سریع می شود به اهداف مورد نظر  رسید و آن اهداف را جامه پوشاند.

رها اعتمادی بعد انتخاب به عنوان مسئول بازرسی و ناظر کل گروه های موجود "جوانان بدون مرز"،  به انگلیس سفر کرده و کارها را از همانجا پیگیری و ادامه داد.

همان طور که قبلا گفته شد یکی از مسائلی که در گروه "جوانان بی مرز" مد نظر مسئولان بوده و هست بحث موسیقی و روابط آزاد است.

به گفته رها اعتمادی، تقریبا همه اعضاء و مسئولین گروه های "جوانان بدون مرز"، با موسیقی آشنایی داشته و خواننده و یا نوازندگی می دانند.

خود رها اعتمادی در این زمینه می گوید من که ناظر و مسئول  هستم می بایست از بقیه اعضاء و نیروها سرتر باشم لذا در مدت کوتاهی سعی کردم تا با کارهای هنری و افراد سرشناس در این زمینه آشنا شده و با آنها رابطه دوستی برقرار کنم.

با آنکه من تا چهارده سالگی به ندرت موسیقی ایرانی گوش کرده ام و حتی نام ترانه سرایان سرشناس ایران را هم نمی دانستم. اما در راستای رسیدن به اهداف گروه، از هیچ چیزی دریغ نکردم  و با خود گفتم هیچ مانعی نباید جلوی ما را بگیرد لذا ما باید به هر طریق موجود به هدفمان برسیم و به طور کلی نه توی کار نداریم.

پشت کار رها اعتمادی و کمک های مختلفی که از گوشه و کنار به او می شد به او کمک کرد تا خیلی زود خود را

به پیش براند تا آنجا که سال گذشته رها اعتمادی با برقراری ارتباط با گوگوش و دادن ترانه ای (که البته سروده خود او نیست) به او توانست نظر این خواننده را به خود جلب کرده و او را قانع کند که این ترانه را اجرا کند.

این ترانه سروده مهران سمیعی است که یک جوان ایرانی با ذوق و با هنر است که شعرهای خود را در اینترنت با عناوین مختلف به فروش می گذارد و از این راه خرج دانشگاه و تحصیل خود را در می آورد. از سرودهای او میتوان از پاکی، نترسیم، من همینم، دلتنگی، برایم بمان و زندگی بی نهایت اشاره کرد.

رها اعتمادی با خرید اینگونه شعرها و معرفی آنها به عنوان شعر خود، توانسته نظر برخی خواننده ها را به جلب کرده و با آنها ارتباط برقرار کند.

این شعرها و همچنین سایر کمک های جانبی  وسیله ای برای ورود رها اعتمادی به کنسرت ها و گروه های موسیقی و آکادمی ها شد.

شرکت در این گونه جلسات زمینه ای بسیار مستعد  برای گروه "جوانان بدون مرز" فراهم می آورد  زیرا جوانان مستعدی در این مکان ها دور هم  جمع شده و زمینه جذب آنها به  گروه "جوانان بدون مرز" بسیار بالاست.

رها اعتمادی در سال 1388 به همراه تعدادی از مسئولین گروه های "جوانان بدون مرز" برای نظارت و گسترش فعالیت ها به ایران سفر کرده و این سفر مصادف بود با جریان ها و اعتراضات داخلی ایران که رها اعتمادی نیز از فرصت استفاده کرد و با بسیج کردن گروه های داخلی همزمان به خیابان ها ریخته و توانستند نقش بسزایی در این جریان بازی کنند.

رها اعتمادی تصویر خود را در فیس بوک در حالی که نقاب به چهره زده و در حال اعتراض است گذاشته و یاد آن روزها را زنده نگه داشته است.

سفر به ایران فصل تازه ای برای رها اعتمادی بود لذا بعد از برگشت از ایران رها تصمیم گرفت تا فعالیت های خود را در جنبه های مختلف برای جوانان داخل ایران گسترش دهد.

همان طور که  قبلا گفته شد این گروه (جوانان بدون مرز) حد و مرزی ندارد لذا فعالیت هایش به یک قسمت مربوط نمی شود. به همین دلیل رها اعتمادی با همکاری کیوان عباسی (که قبلا تجربه کار در ببین تی وی را با وی داشته) صحبت کرد و او را قانع کرد تا با کمک و همفکری همدیگر اقدام به زدن شبکه ای تحت عنوان من و تو نمایند.

ایده این شبکه در جلسات ماهانه احزاب و گروه ها مطرح شد و بعد از تایید به تصویب رسیده و با مسئولین انگلیسی در میان گذاشته شد. قرار شد  این شبکه به مدیریت کیوان و مرجان عباسی و گروهی که قبلا با هم در ببین تی وی کار می کردند تاسیس شود. هزینه های شبکه و جذب نیرو و امکانات هم مشخص شده و قرار شد این شبکه از حمایت های کلیه احزاب و گروه ها و همچین دولت انگلیس  برخوردار شود  لذا از همان ابتدا آرشیو بی بی سی در اختیار کیوان عباسی قرار گرفت تا فیلم ها و فایل هایی که نیاز دارد گزینش کرده و درخواست دهد.

شبکه من و تو به قول رها بعد از یک سال و 6 ماه دوندگی رها اعتمادی، کیوان عباسی و دوستان به نتیجه رسید و در 6 آبان 1389 شروع به فعالیت کرد.

کلیه افرادی که در شبکه من و تو فعالیت می کنند عضو گروه "جوانان بدون مرز" هستند. کیوان عباسی، مرجان عباسی،تیام،سومی، امید و سالومه سید نیا نیز هر کدام مسئول یک گروه "جوانان بدون مرز" در انگلیس هستند که زیر نظر رها اعتمادی در حال فعالیت می باشند. روند گزینش و مشغول به کار شدن افراد مذکور خیلی سریع طی شده و خیلی سریع این افراد  شروع به فعالیت نمودند.

سیر برنامه ها، موضوعات مختلف که در برنامه های شبکه من و تو مطرح می شود، اهداف برنامه ها و حتی نوع پوشش و رفتار مجریان و دست اندر کاران شبکه من و تو حاکی از فعالیت رها اعتمادی و گروه "جوانان بدون مرز" است که در پی رسیدن به اهداف خود می باشند.

یکی از مهمترین روش هایی که در اجرای برنامه ها بسیار به آن تکیه می شود ارتباط صمیمی و عامیانه با مخاطب است.

کیوان عباسی در جلسه معارفه خود (به عنوان مدیر شبکه من و تو ) علت شکست بی بی سی فارسی را در چند جمله بیان کرده و اعلام کرد نقاط ضعفی که در بی بی سی فارسی وجود دارد به هیچ عنوان نباید در من و تو اتفاق بیفتد و من فکر میکنم اگر  به این نکات توجه کنیم بسیار موفق خواهیم بود نقاط ضعف از قرار زیر است:

1-      بی بی سی شبکه ای خبری است و ما نباید خبری باشیم

2-      بی بی سی شبکه ای سیاسی است و ما نباید سیاسی باشیم

3-      بی بی سی شبکه دوران بحران هاست یعنی زمانی که داخل ایران آشوب و اعتراض است مخاطبان بی بی سی افزایش چشم گیری دارند ولی در زمان های عادی میزان مخاطب به حداقل می رسد.

4-      ارتباط مجریان و عوامل بی بی سی با مخاطبین خود بسیار سنگین و سخت است و حتی ممنوع است با مخاطبین خود رابطه برقرار کنند.

کیوان عباسی با ذکر کردن نقاط ضعف بی بی سی فارسی اعلام کرد تمامی نقاط ضعف باید برطرف شود به این گونه که:

1-      من و تو باید برای همه اقشار و سنین برنامه داشته باشد (تنوع برنامه ای با حداکثر برنامه ها)

2-      من و تو باید طوری عمل کند که در اذهان مردم شبکه ای فرهنگی تصور شود.

3-      من و تو باید به گونه ای عمل کند که در زمان های عادی و به قولی وضعیت سفید به جذب مخاطب پرداخته و آنها را پای شبکه نگه دارد تا در زمان بحران ها و با پخش برنامه های هدفمند بیشترین تاثیر را بر روی مخاطب خود بگذارد.

4-      ارتباط عوامل و مجریان شبکه من و تو با مخاطبین باید بیشتر از هر شبکه ای باشد که تا کنون بوده لذا ارتباط از طریق فیس بوک برای برنامه و مجری الزامی خواهد بود.

در ضمن این حالت صمیمیت و نزدیکی بین مجریان و مخاطبین باید در نحوه اجرا و صحبتها و همه چیز حتی در برنامه های  خبری نیز باید دیده شود.

5-      بعد از برقراری ارتباط افراد مستعد از جای جای ایران شناسایی و برای عضویت در گروه "جوانان بدون مرز" معرفی شوند.

6-      مقدمات کار و عضویت نیروی انسانی جدید اعم از تشکیل فرم گزینش تا .... بایستی با تایید و امضای رها اعتمادی باشد.

7-      یکی از اولویت های گزینش افراد به گروه "جوانان بدون مرز"  داشتن  مذهب بهائیت و دین یهودیت است.

رها اعتمادی در جلسه ای تحت عنوان جذب خودی ها در سال گذشته اعلام کرد اولویت در جذب نیرو باید به بهائیان و یهودیان تعلق گیرد زیرا ضریب امنیتی را بالا می برد و از طرفی موجب یک دست شدن خواهد شد.

او در ادامه افزود حتی المقدور سعی شود افرادی که از استعداد بالای برخوردار هستند قبل از گزینش به گونه ای بر روی آنها کار شود تا ابتدا به مذهب بهائیت یا دین یهودیت  ایمان آورده و بعد وارد کار شوند تا در آینده برای مجموعه  مشکلی پیش نیاید.

 

درحال حاضر رها اعتمادی درکنار شبکه من و تو در پی تاسیس انجمن بهائیان ایران در انگلیس است تا بتواند بهائیان ایرانی را دور هم جمع کرده و به فعالیت های  آنها جهت بدهد.

ترانه من همینم سروده سروده مهران سمیعی که رها اعتمادی آن را به نام خود معرفی نموده نیز. درحال حاضر در حال اجرا توسط خانم گوگوش است که بعدا آلبوم آن بیرون خواهد آمد.

زندگی نامه رها اعتمادی (رها بنی اعتماد) با استناد به زندگی نامه شخصی، خاطرات و دست نوشته های مرتضی صابر از اعضای زاویه گرفته و جدا شده گروه "جوانان بدون مرز" است که چندی پیش در فضای اینترنت پخش شد.

کسانی که در پی مستنادات فوق (اعم از تصویر، فیلم ، نامه ها، خاطرات و  دست نوشته) هستند می توانند در قسمت نظرات اعلام نیاز کنند تا با شرایط خاص در اختیار آنها گذاشته شود. با تشکر

   


شبکه من و تو1

یکشنبه 28 اسفند 1390 نویسنده: پانته آ مدیری |

سلام دوستان

بعد از اینکه شبکه من و تو1 تاسیس شد و با پخش برنامه های مختلفش شروع به کار کرد احساس وظیفه کردم که در مورد عوامل این شبکه و برنامه هاش در حد توانم با بیان واقعیت ها روشنگری کنم.

چراکه غالب مردم فقط ظاهر برنامه های یه شبکه رو می بینند و نمی دونند پشت پرده و هدف از برنامه های یه شبکه چیه در حالی که پشت پرده و هدف هر چیز و هر شبکه بسیار بسیار مهم تر از ظاهر برنامه های اون چیز و یا اون شبکه است چراکه هر شبکه ظاهر برنامه هاش رو متناسب با هدف شبکه خود میچینه و این یه چیز مسلّمه. خود ما وقتی میخوایم مثلا یه صندلی درست کنیم صندلی مون رو جوری درست می کنیم که به هدف از صندلی ساختنمون برسیم مثلا یه بار یه صندلی رو برا یه بچه درست می کنیم خب باید جوری بسازیم که متناسب با قد و هیکل و ... یه بچه باشه. بنابراین هدف و پشت پرده هر چیز تاثیر بسیاری بر ظاهر اون چیز میذاره.

همین بیننده های پروپاقرص این شبکه گول ظاهر این شبکه رو خوردند که طرفدار این شبکه شدند. به عنوان مثال این عزیزان خبر ندارند که شبکه من و تو1 با این همه کارمند و مجری و ابزار و امکانات و ... بودجه و پولش از کجا در میاد. خبر ندارند شبکه من و تو1 هیچ خرجی که نداشته باشه فقط برا یه برنامه بفرمایید شامش هفته ای 1000پوند پول نقد به برنده مسابقه و نفری120پوند به هر شرکت کننده برای تهیه شام میده. تهیه کننده همین بفرمایید شام ( تیام بصیر ) تا حالا چند بار به کشورهای مختلف غیر از انگلیس مثل سوئد و دبی برای تهیه این برنامه رفته. خب ضبط یه برنامه به قول عامیانه اش کشکی که نیست فیلمبردار میخواد صدابردار می خواد کارگردان می خواد وسیله برای حمل و نقل امکانات و وسایل می خواد خب این ها همه پول می خواد دیگه. مفت و مجانی که نیست. این پول ها از کجا میاد؟ تا به حال 46 گروه تو برنامه بفرمایید شام این شبکه شرکت کردند که با یه حساب سرانگشتی معلوم میشه که شبکه من و تو فقط برای این برنامه اونم تا الان فقط 46000 پوند به برنده های این برنامه و 22080 پوند به هر شرکت کننده برای تهیه غذا داده که جمعا میشه 68080 پوند. حالا این رقم فقط هزینه شرکت کننده های این برنامه است هزینه کارگردانی و فیلمبرداری عالی و با کیفیت و ... این برنامه که دیگه بمونه... . دوستان براستی این پول از کجا میاد؟

شما اگه اکثر شبکه های ماهواره ای رو ببینید، می بینید این شبکه ها حداقل تو هر یک ساعت 20 الی 30 دقیقه تبلیغات پخش می کنند و حتی در حین پخش برنامه هاشون زیرنویس تبلیغاتی هم پخش می کنند و از این طریق بودجه برنامه هاشون رو تامین می کنند. همین شبکه های صدا و سیما با اینکه شبکه هایی دولتی اند و دولت سالانه براشون بودجه تصویب می کنه، کلی پیام بازرگانی پخش می کنند تا بتونند هزینه و بودجه خودشون رو دربیارند.

یه نکته: شبکه من و تو1 کلا 3-4 تا تبلیغات یا به قول معروف پیام بازرگانی داره که تو طول روز این تبلیغات رو هم رفته 10 بار پخش نمیشند و این شبکه میانبرنامه های خودش رو با تبلیغ برنامه های خودش مثل اینکه بفرمایید شام و فلان برنامه ساعت چند پخش میشه و ... پر می کنه پس معلومه که بودجه شبکه من و تو1 از تبلیغات و پیام های بازرگانی در نمیاد یا اگه بخوام واضح تر بگم باید بگم عمرا بشه که بودجه کلان این شبکه با این برنامه های پرهزینه از چهار تا تبلیغاتی که رو هم رفته ده بار پخش نمیشه تامین بشه درسته؟

با این اوصاف دوستان من شما بگید شبکه من و تو1 با این همه کارمند و این همه امکانات و مجری و برنامه های پرهزینه اش (که من فقط یه نمونه از هزینه های کلان برنامه هاش رو براتون تشریح کردم) بودجه و پول این همه خرج و هزینه رو از کجا در میاره؟ تا حالا دقت کردین به آخر بعضی مستندهایی که تو این شبکه پخش میشه؟ اگه دقت کرده باشین حتما آرم بی بی سی رو که بودجه اش رو دولت انگلیس میده آخر بعضی از این مستندها می بینید. آیا براتون سوال شده که چطوری و چرا بی بی سی آرشیوش رو در اختار شبکه من و تو1 قرار داده؟

 تا حالا دقت کردین که امتیاز بسیاری از مستندها و برنامه های شبکه من و تو1 مثل همین بفرمایید شام خریداری شده و از این طریق اجازه پخش این برنامه ها رو گرفتند و خود همین تیام بصیر و سایر مجری ها مثل رها اعتمادی یا امید خلیلی به این موضوع ( خریداری امتیازهای بسیاری از برنامه ها ) چندین و چند بار تو شبکه اعتراف کردند. سوال: این همه هزینه های سنگین رو که شبکه من و تو1 از پخش اتفاقی چند پیام بازرگانی در نمیاره که. پس  این پول های زیاد و هزینه های سنگین که صرف خریداری این برنامه ها میشه از کجا در میاد؟

آیا تا به حال براتون سوال شده که چرا شبکه من و تو1 نه تنها از اعتراض های مردم انگلیس ( جنبش ضد سرمایه داری ) دفاع نکرده بلکه اسم این معترضین رو تو برنامه های مختلفش اغتشاش گر و یاغی هم گذاشته؟

تا حالا به برنامه اتاق خبر و منابعی که اتاق خبر ازش خبرهاش رو انتخاب می کنه دقت کردین؟ همین امشب برین نگاه کنید منابعی که معمولا تو این برنامه ازش خبر نقل میشه کدوم منابع اند؟ آیا منابعی اند که صاحبان آنها خیر و صلاح ایران و مردم ایران رو می خواهند؟ برای جواب به این سوال، من چند تا از منابعشون رو نام می برم بعد خودتون قضاوت کنید:

نشریۀ ساندی تایمز، نووستی، نشریۀ انگلیسی "سان"، روزنامه  انگلیسی دیلی تلگراف، واشنگتن پست، REUTERS ، AFP،  AP و...

دوستان من استودیو شبکه من و تو1 می دونید کجاست؟ خب بگید دیگه...

این آدرس استودیو شبکه من و تو1 است:

Marjan Television Network Ltd
Capital Studios
13 Wandsworth Plain London SW18 1ET

می دونید اینجا کجاست؟ تو گوگل مپ (google maps ) این آدرس رو که وارد کنید اسم "های استریت" رو میبیند. می دونید "های استریت" کجاست؟ این آدرس می دونید کجای لندنه؟ یه منطقه که "کاخ ملکه الیزابت" هم تو همین منطقه است. یه بار از خودتون سوال نکنید که چرا استودیو شبکه من و تو1 در منطقه ای است که کاخ ملکه الیزابت هم در همون جاست... چون حتما! اتفاقیه دیگه نه؟!!!

اونوقت وقتی میگن بودجه شبکه من و تو1 از انگلیس تامین میشه، سریع و با نگاه اول و عامیانه می گیم نه. اما وقتی اینها رو بدونیم جایی برا نه گفتن باقی نمیمونه.

راستی یادمون نرفته که از قدیم و ندیم ایران و انگلیس آبشون تو یه جوب نرفته و نمیره. شبکه من و تو1 داره از لندن ( انگلیس ) برنامه پخش می کنه. خب مسلما اگه یه کلمه تو شبکه حرف بزنه که با منافع انگلیس جور در نیاد سریع شبکه رو می بندند. برا اینه که همیشه و همیشه حرفهای شبکه من و تو1 علیه ایران بوده. شما برنامه های شبکه من و تو1 رو که نگاه می کنید از اتاق خبر گرفته تا سالی تالک یا دکتر کپی و ... می بینید همه اش چیزهای منفی در مورد ایران میگن. جوری شده بود که چند بار بیننده ها ایمیل داده بودند به این شبکه که «چرا همه اش چیزهای منفی ایران رو میگید؟!!! یعنی خداییش تو ایران هیچ چیز مثبتی وجود نداره؟!!!»

همه می دونیم انگلیس یکسره به ضرر ایران کار کرده و می کنه و بابابزرگ های ما بهش روباه پیر می گفتند و هنوز هم انگلیس با این نام در بین ما معرفی و شناخته می شه. خب یه شبکه که علیه انگلیس ( روباه پیر ) یک کلمه حرف نمیزنه به نظر شما برای ایران کار می کنه؟ از قدیم گفتند کسی واقعا دوست توست که با دوست تو دوست باشه و با دشمن تو دشمن باشه. همین رو ما تو دینمون هم داریم. دوستان! شبکه من و تو اگه دوست ما بود که باید با دشمن ما هم دشمن بود یا لااقل ازش طرفداری نمی کرد.

دوستای گلم! اصولا هیچ رسانه ای نمی تونه ادعا کنه که یک رسانه ی بی طرفیه. چراکه هر رسانه ای هر نوع برنامه ای که داشته باشه هر نوع مخاطبی داشته باشه هر نوع اسپانسری داشته باشه و خلاصه هر رسانه ای بالاخره یه مدیر داره یه مسئول داره که مسلما اون رسانه طبق نظر اون شخص اداره میشه. به عنوان مثال هر کدوم از ما در موضوعات و مسائل مختلف یکسری عقاید برا خودمون داریم یکسری چیزها رو بهش معتقدیم و یکسری چیزها رو قبول نداریم و باهاش مخالفیم درسته؟ بنابراین وقتی یه وبلاگ می زنیم ( که این هم خودش در قالب کوچکتر یه رسانه محسوب میشه ) مطمئنا مطالب، عکس ها و به طور کلی چیزهایی که تو وبلاگمون می ذاریم که به نفع ما و مورد پسند ماست و ما به عنوان مدیر و اداره کننده وب باهاش موافقیم. همین مسئله دقیقا تو رسانه ها و شبکه های ماهواره ای وجود داره. مثلا آقای کیوان عباسی که مدیر شبکه من و تو1 است مسلما برنامه های شبکه اش رو متناسب با عقاید خودش انتخاب و کم و زیاد و پخش می کنه و به طور کلی هر اتفاقی که تو این شبکه بیفته زیر نظر ایشونه. پس با این حساب نمیشه گفت شبکه من و تو1 و یا هر شبکه دیگه ای بیطرفه چرا که داره اون رسانه طبق نظر اون شخص اداره میشه و اون شخص هم به یکسری چیزها معتقده و یکسری چیزها رو قبول نداره. البته ناگفته نمونه که الان مُد شده هر شبکه ای که سر کار میاد ادعای بی طرفی می کنه و این خودش یه شیوه برا جذب مخاطبه.

برید از کسانی که اهل رسانه اند بپرسید. درسته بسیاری از رسانه ها خواستند وانمود کنند که بی طرف اند مثل همین بی بی سی و همین من و تو1 ولی همه می دونند که بی بی سی و من و تو1 و خیلی از شبکه های دیگه همه اش در مورد ایران منفی حرف می زنن و ادعای بیطرفی می کنند ولی واقعا بیطرف نیستند.

راستی ناگفته نمونه که بعضی وقتها مدیر یک رسانه مجبور میشه تو رسانه اش حرفی رو بزنه که شاید خودش هم باهاش موافق نباشه ولی مجبوره این حرف رو بزنه و دلیلش اینه که اگه این حرف رو نزنه اسپانسرش دیگه ساپورتش نمی کنه.

دوستان همین بحث تو شبکه من و تو وجود داره به نظر شما شبکه من و تو1 یه رسانه بیطرفه؟ آیا اسپانسر شبکه من و تو1 (انگلیس) به من و تو1 اجازه میده که بخواد یک کلمه فقط یک کلمه علیه انگلیس حرف بزنه یا به نفع ایران حرف بزنه؟

اما اصل حرف من اینجاست. در مورد شبکه من و تو1 می دونید چرا بعضی ها هر چند می دونند که این شبکه از انگلیس تامین میشه و داره علیه ایران و ایرانی کار می کنه ولی باز هم مشتری این شبکه اند؟ چون شبکه من و تو1 با یه شیوه دیگه مخاطب جذب کرده و جوری عمل کرده که بیننده هاش با اینکه این ها رو می دونند ولی باز من و تو1 می بینند و یا حتی این مطالب رو انکار می کنند.

خیلی ساده اون شیوه اینه که شبکه من و تو1 برا پشبرد اهداف و پشت پرده های سیاسی خودش با یه سری برنامه های سرگرمی و مستند و ... جذب مخاطب کرده تا وقتی خوب مخاطب جمع کرد حرفهای سیاسی و انگلیسی خودش رو به خورد این مخاطب ها بده. همین الان که در آستانه انتخابات مجلس هستیم شما می بینید که این شبکه یه برنامه ساخته در این مورد. هنوز این برنامه پخش نشده ولی حالا ببینید اگه این برنامه هم مثل سایر برنامه های سیاسی این شبکه علیه ایران نبود...

این قسمت از این پست تازه نوشته شده:

دوستان بله همین طور شد که گفتم:

تا الان شبکه من و تو1 چندین و چند برنامه در مورد انتخابات نشون داده و حتی اجتماعی ترین برنامه اش به نام من و تو پلاس هم از این قاعده استثنا نبوده. دوستان هیچ کدوم از این برنامه ها هم یه جمله مثبت در مورد ایران توش گفته نشد که نشد ...

22 بهمن که شد شبکه من و تو1 خودش رو بیشتر نشون داد. یه مستند پخش کرد که بختیار رو با این همه خیانت، یه فرشته و مردی الهی که انگار از طرف خدا اومده بوده به مردم معرفی کرد!!!

حالا من این حرف ها رو زدم  ولی دوباره می بینیم به رگ عوامی و خامی بعضی ها برمیخوره که امیدوارم اینجوری نشه.


خوشحال میشم نظرتون رو در رابطه با این پست بدونم.

   


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :